حكيم زجاجى
1167
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بدريد و بشكست قلب سپاه * گريزان برفتند بر روى راه در آن دم كه شد قيصر اندر گريز * غلامك همىراند در قلب تيز گريزان شه روميان را بديد * بدانست او را دم اندركشيد بيفكند چون باد پيچان كمند * سر و گردن شاه شد زير بند درآوردش از اسب و دستش ببست * ببردش بر شاه يزدانپرست چو البارسلان روى رومى بديد * سر انگشت و لب را به دندان گزيد بفرمود سفتن ورا هردو گوش * برآمد ز شاه فرنگان خروش هم اندر دمش حلقه در گوش كرد * مى كامرانى به دل نوش كرد نشاندش بر آن تخت همدوش خويش * به دو گفت آن كافر زشتكيش كه اى شاه آن مردم پرخروش « 1 » * كه بودند با تو در آن جنگوجوش كز آن مردم افتاد بر ما شكست * نظر مىكنم نيست يك تن به دست نمىبينم اينجا از ايشان نشان * چنين گفت آن شاه گردنكشان كه بودند آن سبزپوشان سروش * به فرمان يزدان شده سختكوش ملك . . . . . . . . . را سخن شد ز كار * بترسيد از هيبت كردگار زمين را ببوسيد نزديك شاه * نبشتند عهدى به رسم و به راه گرفتند از آن سرور اسناد و تاج * نهادند بر گردن شه خراج فرستاد آن شاه را سوى روم * ز يزدان شمر فتح ، نى از نجوم در اسلام از آن فتح ديگر نبود * ز البارسلان كس فزونتر نبود از آن فتح گيتى پرآواز گشت * ز اخلاط البارسلان بازگشت به حد خراسان شد آن شهريار * به بلخ آمد و شد به جيحون « 2 » كنار ز جيحون گذر كرد آن كامياب * يكى قلعه بد بر لب جوى آب برآنم كه برزم « 3 » ورا نام بود * كه از دور چون آسمان مىنمود بر او يوسف « 4 » برزمى كوتوال * ز كردار او عالمى در جوال 235
--> ( 1 ) سرموش ( 2 ) جو ( 3 ) عساكر نصرت عطيه قلعه برزم را كه بر كنار آب بود فتح كردند . حبيب السير ، 2 / 490 . ( 4 ) و يوسف نامى را كه كوتوال آن حصار بود به نظر سلطان ستوده خصال آوردند . حبيب السير ، ج 2 ، ص 490 .